محمد معصوم البكري ( نامى )
71
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
بهكر شد ، و تا قصبهء نصرپور رسيده بود كه ناگاه مبارك نام شخصى كه در قيد حيات جام تغلق منصب پرده دارى داشت در تهته خروج نموده خود را جام مبارك خطاب كرده بر سرير حكومت نشست . و چون مردم به او اتفاقى نداشتند ، زياده از سه روز حكومتش را بقائى نبود . و او را اعيان شهر تهته دفع نموده ، كس بطلب سكندر فرستادند . چون اين خبر به او رسيد با حكام ديگر طرح مصالحة انداخته به تهته مراجعت نمود ، و بعد از يك و نيم « 1 » سال رخت حيات از تنگناى عالم فانى به فسحت سراى جاودانى كشيد . ذكر جام رايدنه در تاريخ سادس جمادى الاول سنه ثمان و خمسين و ثمانمايه جام رايدنه خروج كرد . و اين جام رايدنه در زمان جام تغلق در حوالئ سر حد كچ مىبود و او را نسبت وصلت به آن مردم واقع شده بود ، و جمعى كثير از مردم كارى را ( f . 49 b ) نگاهداشته بغايت رضا جوئئ آن مردم مىنمود ، و يراق خوب و انعامات لائق هميشه به آن مردم مىداد ؛ و ايشان آثار رشد و بزرگى از ناصيهء حال او مشاهده نموده از كمال اخلاص خود را به او سپرده بودند . و چون خبر فوت سكندر به او رسيد ، او به جمعيت تمام به شهر تهته در آمده مردم را جمع ساخت ، و اظهار نمود كه من بداعيهء ملك نيامدهام ، بلكه آمدهام كه اموال و عرض مسلمانان نگاه دارم . من خود را شايستهء سلطنت نمىدانم ، و شما هر كه را شايستهء « 2 » اين امر مىدانيد او را اجلاس نمائيد ، تا اول كسى كه دست بيعت به او بدهد من باشم . چون دران ميان كسى كه استحقاق اين امر داشته باشد نبود ، همه به اتفاق او را بر تخت سلطنت بر آوردند . و او در مدت يكنيم سال تمام ولايت
--> ( 1 ) ح ف : يكنيم ( 2 ) م : لايق